
خدایا ! در برابرانچه انسان ماندن را به تباهی میکشد
مرا با" نداشتن " و" نخواستن "
روئین تن کن !
همه ی بدبختی های انسان بابت همین دو چیز است :
چون " داشتن " انسان را محافظه کار تر وترسو می کند !
و " خواستن " آدم را بزدل وچابلوس
خدایا به من توفیق تلاش در شکست صبردر نومیدی
رفتن بی همراه جهاد بی سلاح
کار بی پاداش فداکاری در سکوت
دین بی دنیا مذهب بی عوام
عظمت بی نام خدمت بی نان
ایمان بی ریا خوبی بی نمود
گستاخی بی خامی مناعت بی غرور
عشق بی هوس تنهایی در انبوه
ودوست داشتن بدون انکه دوست بداند روزی کن
به نام حق
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود برسر آتش میسرم که نجوشم
بهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند ونه هوشم
حکایتی زدهانت بگوش جان آمد
دگر نصیحت مردم حکایتست بگوشم
مگر تو روی بپوشی وفتنه باز نشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای در ایم بدر برند بدوشم
بیا به صلح من امروز و در کنار من امشب
که دیده خواب نکرده است از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

دشتي از ستاره و اميد
در دستان تو خواهد روئيد
خواهد جوشيد
اگر ، اگر از شبستان وصال غبار بگذري
رو كن به آستانه خورشيد
ما همه رهگذريم
بگذر .....
تقديم به روشنايي مهتابگونه قلبت
ــ به زمزمه ــ درگوش خاک گفت ،
جان جهان شکفت ؛
درکوچه های شهر
از هر شکاف سنگ دل سبزه ای تپید
گلبوته ها دمید
نوروز سر رسید .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتی نسیم صبح
نام خدا ــ به زمزمه ــ درگوش خاک گفت ،
جان جهان شکفت ؛
درکوچه های شهر
از هر شکاف سنگ دل سبزه ای تپید
گلبوته ها دمید
نوروز سر رسید .

از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد
سلام
خيلی وقت بود که ديگه ننوشته بودم
اما به مناسبت عيد و تازه شدن
ما هم نوشتيم
اميدوارم سال خوبی همه داشته باشن و سرشار از
موفقيت
شاد باشين![]()
![]()
![]()
"باران"
زندگی باز از نو شکفته
باز آواز پر ناز باران
شهرمان را پر از زندگی کرد
یک صدا،یک خبر، یک تلنگر
شهر خاکستری را گلی کرد
آفتاب باز لرزید و ترسید
از حضور دل خسته ی ابر
رفت از خانه اش تا بیاید
گریه آسمان بار دیگر
باغ فرقش شکافید از هم
ضرب باران شکوفاند او را
خونی از سنبل و سوسن و رزی
کرد روی زمین را پر از رنگ
رنگ و آهنگ و باران قشنگ است
رنگ بی رنگی و رنگ عشق
با وجود و حضورش دلم باز
میشود یک دل پاک و خالص
عاشقم مثل گل ،مثل باران
مثل جنگل ، پرنده و چو یک باغ
عشق ،او،رها
عشق ما هست
باز باران و باران و باران
سلام دوستان
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن که در بند توام آزادم
دريا بي كران است و زورق من كوچك .
به " تو" توكل مي كنم كه همه كس را حمايت مي كني .
***
با من بمان كه ظلمت شب از راه مي رسد .
وقتي كه هيچ ياوري نيست و آسايش گريخته است ،
خدايا ! اي ياور بي كسان با من بمان !
در هر لحظه به حضور" تو" نيازمندم !
چه چيزي جز لطف " تو" مي تواند ترس ها را در هم شكند؟
چه كسي جز " تو " مي تواند راهنما و پناه من باشد ؟
در روزهاي ابري و آفتابي با من بمان !
***
از هيچ دشمني نمي هراسم ، چون " تو" در كنار مني !
آنجا كه " تو " هستي اشك ها سوزنده نيستند ،
مرگ هم تلخ نيست .
اگر با من بماني ، هميشه پيروزم .
***
كشتي هايم به دريا رفته اند
حتي اگر بادبان ها و دكل هاي شكسته بازگردند ،
به دستي اعتماد دارم كه هرگز شكست نمي خورد !
و از پليدي ، نيكي به بار مي آورد.
حتي اگر كشتي هايم در هم شكنند
و همه اميدهايم غرق شوند
فرياد مي زنم : به " تو" اعتماد مي كنم !
نيايش جي پي واسوني ( عارف هندي)
ایّام سوگواری ابا عبدالله الحسین (علیه السلام) و یاران با وفایش را به همگان تسلیت میگویم.
شيعه امام حسين
شيعه بايد آبها را گل كند
خط سوم را به خون كامل كند
خط سوم خط سرخ اولياست
كربلا بارزترين منظور ماست
شيعه يعني تشنه ی جام بلا
شيعگي يعني قيام كربلا
شيعه يعني بازتاب آسمان
بر سر ني جلوه ي رنگين كمان
از لب ني بشنوم صوت تو را
صوت « انّي لا اري الموت» تو را
شيعه يعني امتزاج ناز و نور
شيعه يعني رأس خونين در تنور
شيعه يعني هفت وادي اضطراب
شيعه يعني تشنگي در شط آب
بگذار تا بگريم
بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران
هر کو شراب فرقت روزي چشيده باشد
داند که سخت باشد قطع اميدواران
با ساربان بگوييد احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
بگذاشتند ما را در ديده آب حسرت
گريان چو در قيامت چشم گناهکاران
اي صبح شب نشينان جانم به طاقت آمد
از بس که دير ماندي چون شام روزه داران
چندين که برشمردم از ماجراي عشقت
اندوه دل نگفتم الا يک از هزاران
سعدي به روزگاران مهري نشسته در دل
بيرون نميتوان کرد الا به روزگاران
چندت کنم حکايت شرح اين قدر کفايت
باقي نميتوان گفت الا به غمگساران
ای غبارت توتیای چشم ما ای کربلا
در محرّم سینه ها غرق ملالی دیگر است
جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است
با حلولش برنخیزد جز فغان از عاشقان
طاق ابروی محرّم را هلالی دیگر است
بس که لحظه لحظه هایش سرخ و عاشورایی است
سیر شیون کردنش امر محالی دیگر است
لحظه ای با لحظه هایش اشک حرمان ریختن
نیست ناممکن ولی محتاج حالی دیگر است
ماتمش اطفال را سازد چو زالان سوگوار
در غمش هر شیرخواری شیر زالی دیگر است
چند روزی با علم نی اسبها را هی کنند
کودکان را در محرّم قیل و قالی دیگر است
هیچ کس چون ما نگیرد ماتم این ماه را
با محرّم شیعیان را اتصالی دیگر است
تشنه یک سینه ی سیرم، مرا بسمل کنید
بال بال مرغ بسمل، بال بالی دیگر است
عزتی گرهست جز" هیهات مِنَّ الذِلّه" نیست
درس عشق آموختن کسب کمالی دیگر است
هرچه داریم از حسین(ع) و عشق او داریم ما
کربلا ای کربلا ای کربلا ای کربلا
"کیومرث عباسی قصری"

السلام علیک یا بن الزهرا حسین(ع)